سحر گاهی ست می آید نسیمی تا اذان من تو باشی
...
سحر گاهی ست می آید نسیمی تا اذان من تو باشی
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:4  توسط امیر
|
شبیه تو...
شبیه تو چقدر راحت می شه در متن رویا بود
شبیه برکه ای کوچیک ولی قدر یه دریا بود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:47  توسط امیر
|
داد نمی زنم شما کر نیستی
برام عزیز بودی و .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگر
نیستی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:55  توسط امیر
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:15  توسط امیر
|
آروم رو کاناپه خوابش برده...
حالش امروز زیاد خوب نبود ؛ فکر کنم داره سرما می خوره...
نمیدونم چه حسی دارم که اگه حال اون خوب نباشه منو هم مریض می کنه .
کلافه میشم ؛ می رم بالا سرش نگاهش میکنم...
یاد تمام روزایی می افتم که خودمو نمیشناختم ؛ از هر طرف که می رفتم به بن بست می رسیدم . وقتی که دیگه از همه دنیا می بریدم ؛ فقط نفس اون بود که باز به من نفس می داد . زمین می خوردم ، دستامو می گرفت و بلندم می کرد و من دوباره متولد می شدم...
دلم نمیاد بیدارش کنم ، براش دعا می کنم ...
حال مادرم امروز زیاد خوب نبود...
به تمام مادرانه ها...
توی کوچه های غربت کسی دنبالم می گرده
کسی هم بغض من انگار بی کسی مو گریه کرده
کیه تا صداش می پیچه منو یاد من میاره
منو از خودم می گیره تا تولدی دوباره
خستم از کو چه ی بن بست که تو باورم کشیدم
بین کابوس و حقیقت به نهایتم رسیدم
توی غربتی که حتی یه قبای پاره تن نیست
غرق موج خشم و طوفان کسی نا خدای من نیست
سایه ی مرگی تو شاید که صدای نفسم نیست
نفسم بریده اما دم عشقی داد رسم نیست
پشت هاله ای پر از نور کسی سایش رو سرم بود
نفس دوباره ی من از صدای مادرم بود
فعلا...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:2  توسط امیر
|
سلام...
این روزا خیلی غریبم حتی با خودم ، نمی فهمم چرا هستم ، برای چی نفس می کشم...
کاش همه ی آدما اینو باور می کردن که ما برای موندن متولد نشدیم،ما همه رهگذریم، یکیمون مالک دنیا ، یکیمون شبگردی بی پناه چه تفاوت می کند؟
حوصله ی خیلی کارارو ندارم ،دنبال دوستای قدیمی ام آخه یه جورایی بوی خودمو میدن ولی نیستن ، پیداشون نمیشه کرد.این غزل و به یاد برادر ، رفیق و معلم همیشگی ام، افشین صداقت، می نویسم و به تمام عزیزانی که رفتن و با خاطراتشون تنهام گذاشتن تقدیم میکنم...
در سینه مانده این غم همدردو یار من نیست
هر لحظه می گریزم این روزگار ِ من نیست
اسبی چموش و مستم دنبال ِ باد ولگرد
گویا عنان ندارم گویا سوار ِ من نیست
در کوچه های خاکی شبگردی بی پناهم
این خانه ها غریبن یا شهر دیار ِ من نیست؟
میمیرم از سکوت و گم میشم از هیاهو
بر قبر من نوشتن اینجا مزار ِ من نیست
در را به روی باران آهسته می گشایم
بر غربتم می بارد آه...
این بهار من نیست
فعلا ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:41  توسط امیر
|
یه کم ازپرنده ها بگو
رها بشم برم
بگو از نفس بگوبه پات
فدا بشم برم ...
همین...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:31  توسط امیر
|
به عید نزدیک می شویم اما
با کوله باری از حوادث ، جنگ ها ،دلواپسی ها...
ترانه ی امام رضا، ترانه ای برای پناه بردن از تمام
دلواپسی هابه آستان همه مقدسات...
امام رضا
به دستای تو محتاجم در این شب های بی مهتاب
به آن حریم شب زنده برای این دل بی تاب
چقدر شب ها رُ باز خفتن میون ظلمتی خاموش
حریرِ سردِ این بستر برای گریه هام سر پوش
چقدر دل ها پر از حاجت هنوزم گریه ها جاریست
هنوزم رو به آستانت نگاه انتظار باقیست
مرا یا ضامن آهو از این ظلمت صدایم کن
ز بوی تربت پاکِت یه شب مستی سزایم کن
من از بیراهه ی تردید به سوی تو پناه آرم
تو آن نوری چراغم کن که رو سوی تو راه آرم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:28  توسط امیر
|
سلااااااااام
حال همگی خوبه؟ اینم سهم این پست ... یه تیکه از غزلی نا تموم :
خیلی وقته واسه موندن رگامون خون نداره
دیگه این سینه واسه نفس زدن جون نداره
تو کدوم حادثه لیلی شبی قربونی شده
که طلوع این قبیله صبح مجنون نداره....
یه بیت هم از مهدی استخر دوست بسیار هنرمندم
می نویسم که تو پست های بعدیم با کارها یش
بیشتر آشنا می شویم....
اگر می خواستی بی شبهه عمر نوح می کردی
تو عزرائیل را با خنده قبض روح می کردی
فعلا....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:3  توسط امیر
|
سلام...
ولنتاین مبارک
یه ترانه ی عاشقونه دارم به نام ستاره که اینو تقریبا 3 سال پیش گفتم
که میگه....
فصل سرخو میشه رو لب تو دید میشه عاشق شد و عاشقونه دید
روی واژه واژه ی خنده ی تو پاییز طلایی رو میشه شنید
میشه از سبز بهار چشم تو مثل مروارید رو گونه هات چکید
میشه با تو خط کشید زمستونو میشه با تو تا به افسانه رسید
تو همون ستاره ای که با منی
یار شبهای غریبه بودنی
اسم تو اسم ترانه ی منه حس شعر عاشقونه گفتنه
مثل عشقی که به جای خونمه تا تموم این ترانه با منه
بمون ای فصل روزای عاشقیم وقت رویایی پر کشیدنه
با تو انگار که تموم لحظه هام لحظه ی به آسمون رسیدنه
تو همون ستاره ای که با منی
یار شبهای غریبه بودنی
تقدیم به تمام فصل های بارونی
فعلا...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:28  توسط امیر
|